امروز پنج شنبه Nov 26, 2009 4:51 am



Welcome
کاربر گرامی!شما به صورت میهمان در انجمن هستید برای اینکه امکان نوشتن در انجمن را داشته باشید باید ابتدا ثبت نام کنید.اگر قبلا ثبت نام نموده اید با درج نام کاربری و رمز خود وارد سیستم شوید.


ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 7 پست ] 
نويسنده پيغام
 موضوع پست: گفتگو با هنرمندان محبوب سینما و تلویزیون
پستارسال شده در: جمعه Apr 18, 2008 4:35 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: جمعه Apr 18, 2008 4:32 pm
پست ها : 16
گفتگوی با گلزار
گلزار: به خاطر ایرج قادری بازیگر شدم.

به خاطر ترس از غربت به لس آنجلس نمی روم

گلزار: نه لس آنجلس، نه ازدواج، هنوز هم عاشق استقلالم

بدون اغراق و تملق، محمدرضا گلزار این روزها یکی از سوپراستارهای سینمای ایران می باشد که در بین مردم طرفداران زیادی پیدا کرده است. گیتاریست سابق گروه آریان، هنوز هم آن روزی را که با ایرج قادری در کنار ساحل خزر آشنا شد و پیشنهاد بازی در فیلم «سام و نرگس» را گرفت، هیچ زمان فراموش نمی کند.

او این روزها منتقدین زیادی دارد، اما محبوبیت وی در بین مردم آنقدر بالاست که هر زمانی در تیم والیبال هنرمندان به میدان می رود، جمعیت زیادی برای دیدن او به سالن می آیند.

در این شماره به خواست شما خوانندگان با گلزار گفتگوی دوستانه ای انجام دادیم و او از ما خواست تا به شما بگوییم که گلزار نه ممنوع التصویر است، نه ممنوع الفعالیت و نه می خواهد به لس آنجلس برود و حالا حالاها هم قصد ازدواج ندارد.

در این صفحه تازه ترین حرف های بازیگر جوان سینمای ایران پیش روی شماست؛ با هم آن را می خوانیم.

بیوگرافی

«من، در اول فروردین 1356 در تهران به دنیا آمدم و در حال حاضر ساکن خیابان فرشته می باشم. خواهر بزرگم در کانادا مشغول به تحصیل است و برادر کوچکترم هم در تهران زندگی می کند... همه چیز را مدیون والیدینم هستم. اگر آنها نبودند نمی دانستم چه راهی را باید دنبال کنم.



شهرتم را مدیون ایرج قادری هستم



گلزار احترام به پیشکسوتان را فراموش نمی کند؛ «اگر در حال حاضر از من بپرسید که این شهرت هنری را مدیون چه کسی هستم، باید ابتدا از ایرج قادری نام ببرم. زمانی که برای کنسرت آریان به خزرشهر رفته بودم، در حال قدم زدن در کنار ساحل، ایشان را دیدم و با او آشنا شدم. در همان زمان از وی دعوت کردم تا به کنسرت ما بیاید. پس از اجرا بود که او نیز از من دعوت کرد تا در فیلم «سام و نرگس» بازی کنم و با همین بهانه وارد سینما شدم و پس از آن در هشت فیلم دیگر بازی کردم.

جا دارد یک بار دیگر از طریث شما (معما) از استاد قادری تشکر کنم.



ازدواج فعلا تعطیل



در حال حاضر مشغول بررسی چند پیشنهاد جدیدم. پس از بازی در فیلم آتش بس و فروش خوب آن با چند پیشنهاد خوب مواجه شدم که در حال حاضر مشغول بررسی آنها هستم و فعلا هم نمی خواهم به موضوعات حاشیه ای فکر کنم ... چند روز گذشته بود که خواندم یک نشریه تیتر زد: «گلزار می خواهد نامزد کند» در پاسخ نویسنده آن مجله باید بگوییم در حال حاضر قصد چنین کاری را ندارم و هر زمانی که فکر کنم می توانم تشکیل خانواده بدهم، این کار را انجام می دهم و پا پیش می گذارم. با این قبیل شایعات هم غریبه نیستم؛ چون می دانم که آنها برای فروش نشریه شان می خواهند از نام من استفاده کنند».



تشکیل گروه موسیقی جدید



پس از مدتی که با گروه آریان در بیشتر نقاط ایران کنسرت برگزار کردم و در آلبوم های آنان حضور داشتم، دیگر به این نتیجه رسیدم که نمی توانم در جمع این گروه حضور داشته باشم. از این رو خیلی راحت با بچه های گروه آریان خداحافظی کردم. البته در دنیای حرفه ای این حرف و حدیث ها وجود دارد و به نظر من دو طرف باید خیلی راحت با این موضوع کنار بیایند.

در این قضیه هم نه آنها از من ناراحت شدند و نه من با آنها دشمنی داشتم. حالا هم امیدوارم که در تمام برنامه های خود موفق باشند. الان نیز به فکر تشکیل یک گروه جدید موسیقی هستم. نوع سبک کارم هم طوری است که از گروه های موسیقی حال حاضر نمی خواهم الگوبرداری کنم.»



تبلیغات



شاید خیلی ها از اینکه گلزار در تبلیغات یک تولید کنندة پوشاک شرکت می کند و عکس وی بر روی بیلبوردهای تبلیغاتی است، بر او خرده بگیرند، خود او در این باره می گوید: «در چند ماه گذشته چند شرکت از من خواستند تا محصولاتشان با تبلیغ من کار شود. من فکر نمی کنم اینکار ایرادی داشته باشد، در همه جای دنیا این مسئله عادی است، از فوتبالیستها بگیرید تا هنرپیشه ها ... قراردادم با آن شرکت تولیدکننده پوشاک، تا چند وقت دیگر اعتبار دارد. من از البسه آنها استفاده نمی کنم، دلم هم نمی خواهد به خاطر پول، دست به هر کاری بزنم.»



و اما والیبال هنرمندان و قضیه خمس و زکات شهرت



«در تیم والیبال هنرمندان به دعوت بهمن سلطانی حضور پیدا کردم. فکر می کنم باید با انجام چنین کارهای خیرخواهانه ای خمس و زکات شهرتمان را بپردازیم... در حال حاضر دو بار به همراه این تیم به اصفهان رفتیم تا به جای داوری که مصدوم شده بود، بازی کنیم. البته از سوی تیم هنرمندان هم پیشنهاد شرکت در این تیم را داشتم، اما به خاطر اینکه نمی تواستم در تمرین ها شرکت کنم، از آنها عذرخواهی کردم؛ چون با حرفه ام، که بازیگری است تداخل پیدا می کرد، البته هیچ فرقی هم نمی کند که در کدام تیم بازی کنی، مهم کار خیری است که باید انجام داد. اکنون نیز هر از گاهی در تمرین های والیبال هنرمندان شرکت می کنم.»



ممنوع التصویر نشدم



«در این مدتی که در معرض نگاه ها هستم، خیلی ها سعی کردند با فریب افکار عمومی مرا در بین مردم خراب کنند. یکبار می گفتند که به خاطر حضور در یک مهمانی شبانه، ممنوع التصویر شده ام و پس از آن شایعه کردند که ممنوع الفعالیت هستم و ... اما با اکران فیلم آتش بس متاسفانه یا شاید هم خوشبختانه تیرهای شایعه سازان به سنگ خورد. من دیگر به این جنجال ها عادت کرده ام و طرح چنین سوژه هایی برایم عادی شده است. البته با آنهایی که سعی می کنند با ایجاد این حرفها به من ضربه بزنند، مقابله می کنم؛ چون آنها با من دشمنی دارند و نمی خواهند من در جامعه هنری پیشرفت کنم.»



رابطه با شریفی نیا



با محمدرضا شریفی نیا در فیلم «13 گربه روی شیروانی» همبازی شدم و بدون اغراق می گویم که ایشان در حال حاضر یکی از بهترین بازیگران سینمای ایران می باشند که در تمام نقش ها، خوب و درخشان ظاهر می شوند. در فیلم «13 گربه روی شیروانی» هر زمان می خواستیم در لوکیشن جلوی دوربین برویم، شریفی نیا با شوخی های خود، صدای خنده گروه را بالا می برد و البته در کار هم جدی بود و این جدیت را به ما هم انتقال می داد. امیدوارم در آینده هم بتوانم با ایشان همبازی شوم. ناگفته نماند که شریفی نیا هیچ زمانی دوست ندارد در بیلیارد به من ببازد، اما هر بار که با او بازی کردم، توانستم او را شکست بدهم و حالا او می خواهد انتقام بگیرد. من نیز در پاسخ به او گفتم که هر زمانی حرفه ای شدی، با تو بازی می کنم. البته از دوستان شنیده ام که علی دایی هم در بیلیارد بسیار حرفه ای بازی می کند، پس از فرصت استفاده می کنم و از طریق معما او را به یک مسابقه دعوت می کنم.»



رفیق ناب



در بین بازیگران جوان حاضر با سروش گودرزی، بهرام رادان، امین حیایی، یوسف تیموری، حسام نواب صفوی و شهاب حسینی خیلی رفیقم و دوست دارم در فیلم هایی که در آنها ایفای نقش می کنم، با آنها همبازی شوم، البته زمانی که در گروه آریان بودم، در بین خوانندگان هم به امیر تاجیک و حامی علاقه زیادی داشتم، تا جایی که آنها چند بار مرا به کنسرت های خود دعوت کردند، همچنین از صدای علیرضا عصار و محمد اصفهانی هم خوشم می آید.»



لس آنجلس نمی روم



«قرار بود برای اکران فیلم «چشمان سیاه» به همراه ایرج قادری و ماه چهره خلیلی ابتدا به دبی برویم و سپس راهی آمریکا شویم، اما زمانی که پایم به دبی رسید، از گوشه و کنار شنیدم که همه از رفتن من به لس آنجلس و توافق با یکی از شرکت های پخش موسیقی حرف می زنند. باور کنید با شنیدن این خبرها خیلی شوکه شده بودم و نمی دانستم چطور آنها می توانند به راحتی به خود اجازه بدهند که با زندگی یک انسان بازی کنند. آنها در واقع می خواستند مرا با شادمهر عقیلی مقایسه کنند... وقتی به تهران بازگشتم، پاسخ محکمی به آنها دادم و گفتم که من به خاطر غربت نمی توانم از ایران جدا شوم و نباید مرا با شادمهر عقیلی مقایسه کنند»



آبیته


h:y: h:y: h:y: h:y: h:y: h:y: h:y: lol: lol: v:u:
از بچگی عاشق تیم استقلال بودم، در اصل در خانواده ای استقلالی رشد کرده ام، اما تا حالا بازی های این تیم را از نزدیک ندیده ام. امیدوارم در آینده بتوانم برای دیدن بازی تیم محبوبم به ورزشگاه بروم.



«زیاد مصاحبه نمی کنم، چون باید حرفی برای گفتن داشته باشم که بخواهم در نشریات حضور پیدا کنم، از این رو خیلی ها بر من خرده می گیرند که چرا مصاحبه کم انجام می دهم، اما از آنجایی که معما یک نشریه مردمی و پرخواننده، با شما به گفتگو نشستم تا از طریق شما حرفهایم را بزنم تا علاقمندان به هنر به شایعات توجه نکنند. در پایان برای همه شما آرزوی موفقیت می کنم».



منبع: مجله معما


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه Apr 18, 2008 4:37 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: جمعه Apr 18, 2008 4:32 pm
پست ها : 16
گفتگویی با عاطفه نوری



عا طفه نوری که بر خلاف نقش هایش دختری دوست داشتنی است در سال ۶۲ متولد شده و اولین کارش دوران سرکشی و آخرین کارش نرگس است ...



- آیا قبل از اینکه بازیگر شوی به این حرفه علاقه ای داشتی ؟



من جادوی فیلم . جادوی تصویر و سینما را خیلی دوست داشتم اما هیچ وقت به بازیگر شدن فکر نکرده بودم شاید برای اینکه تصور نمیکردم چنین چیزی ممکن بود .



- پس چه جوری پا به ابن عرصه گذاشتی ؟



از دفتر آقای تبریزی با من تماس گرفتند و گفتند دبیرها شما را برای نقش روناک پیشنهاد کردند بیا و تست بده . چون من یک تئاتر در مدرسه بازی کرده بودم که دبیرها از کارم راضی بودند .



- چه احساسی داشتی ؟



خیلی هیجان انگیز بود . یک دفعه وارد عرصه ای بشوی که هیچ تصوری از آن نداری . من هم از روی کنجکاوی رفتم و تست دادم و در کمال ناباوری پذیرفته شم یعنی کاملا یک اتفاق بود .



تصوير




- آیا نقشی که به شما پیشنهاد می شود برایت مهم است؟





آنقدر مهم است که تا ۴ سال بعد ار دوران سرکشی بازی نکردم .یعنی ۴ سال نقش هایی که به من پیشنهاد میشد به نظرم انقدر قوی نبود و جای کار نداشت که بتوانم توانایی هایم را پرورش بدهم و چیز جدیدی خلق کنم .



- برای شما اولین چیزی که در پذیرفتن یک نقش اهمیت دارد چیست ؟



اینکه بدانم می توانم در این نقش علاوه بر چیزهایی که در چنته دارم روی خودم کار کنم و اتفاق جدیدی را خلق کنم و یا وقتی که نقشی را قبول میکنم با آن احساس نزدیکی بکنم .



- پس نقش کم یا زیاد برایت مهم نیست ؟



نه اگر نقش کلی باشد هم دوست دارم . مثلا آقای کیانیان در دوران سر کشی فقط در چند سکانس حضور داشتند ولی بازیشان بی نظیر و فوق العاده بود و همه راجع به آن صحبت میکردند . زیاد یا کم بودن نقش مهم نیست مهم بخش کیفی قضیه است .



- برای پذیرفتن نقش نسرین چه چیزی نظرت را جلب کرد ؟



خط سیر داستان چیزی داشت که مرا جذب کرد . در طول ۷۴ قسمت سریال آنقدر شخصیت نسرین عوض میشد که به من امکان رائه بازی های متنوعی را می داد .



- شخصیت نسرین در فیلمنامه همانطوری بود که در سریال دیدیم ؟



در طول فیلمبرداری خیلی اوقات ما سر گفتن یک دیالوگ یا نوع بازی بحث داشتیم . گاهی اوقات من مجاب میشدم و گاهی اوقات کارگردان .ولی میتوانم بگویم که این نسرین که شما دیدید نسرینی نبود که در ابتدا در فیلمنامه تعریف شده بود الان هم خیلی برایم جالب است که در اواسط سریال نسرین به عنوان یک شخصیت منفی جا افتاده بود چون وقتی فیلمنامه را خواندم تحلیل منفی از آن نداشتم و طبعا بر اساس تحلیل که من داشتم شخصیت ساخته شد که با فیلمنامه متفاوت بود .



ـ به نظرت دلیل انتخاب تو برای نقش نسرین توسط کارگردان چه بود ؟



فکر میکنم به خاطر عصیان گری بود که در نقش روناک در سریال دوران سرکشی داشتم .



ـ غیر از بازیگری به هنر دیگری هم علاقه مندی ؟



نوشتن عشق بزرگ زندگی ام است و خلق کردن به نظرم هنر است . الان هم نوشتن خیلی برایم جدی تر از بازی است . گرچه بازیگری هم تجربه شگفتی است .



تصوير

------------------------------


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه Apr 18, 2008 4:38 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: جمعه Apr 18, 2008 4:32 pm
پست ها : 16
گپی با مهناز افشار

ورودش به عرصه سینما با جنجال زیادی همراه بود که بیشتر از شباهتش به یکی از هنرمندان پیش از انقلاب نشئت می گرفت، اما به تدریج و با حضور در فیلم های موفق، توانایی خودش را به اثبات رساند و توانست به جایگاه معقولی در سینما دست پیدا کند. این روزها پیدا کردن مهناز افشار، که نخستین حضورش در فیلم «دوستان»، و پس از آن «شور عشق» و این روزها «آتش بس» بود، کاری دشواری است، اما هر بار که با او وارد صحبت شدیم، به زاویه تازه ای از شخصیت این هنرمند جوان، محبوب و پر کاردست یافتیم.

مهناز افشار متولد 26 خرداد 1356 در تهران می باشد و در یک خانواده شش نفری به دنیا آمده و است . او متاهل بوده و تحصیلاتش را تا دیپلم علوم تجربی دنبال کرده است. خاکستری، نگین، دختری در قفس، زهر عسل، سیزده گربه روی شیروانی و کما از فیلمهایی است که وی در آنها به هنرنمایی پرداخته است. او چندی پیش تئاتر «چه کسی از تام کروز می ترسد» را روی صحنه و همچنین به تازگی فیلم آتش بس را در کنار محمدرضا گلزار در اکران عمومی سینماها داشت.

با افشار که به سختی پیدایش کردیم، گفتگویی ترتیب دادیم که در ذیل می خوانید، اما قبل از هر چیز بهتر است در مورد خصوصیات بارز او بگوییم.

افشار بازیگری بسیار جدی، اما مهربان است، هیچ سوالی را بی جواب نمی گذارد و تقریباً خیلی سریع صحبت می کند. او آدم مغروری نیست، اما به کسی هم بی جهت رو نمی دهد. در کارهای خیر پیش قدم است و در کل هنرمندی است که برای کارش زحمت می کشد. باقی چیزها را از زبان خودش بخوانید.

فکر می کنید تا امروز روند موفقیت آمیزی را پشت سر گذاشته اید؟

این سوال را من نمی توانم جواب بدهم، کارشناسان سینمایی باید بگویند، اما خودم تقریباً راضی هستم.

برای اینکه به این مرحله برسید، چه مسیری را پشت سر گذاشته اید؟

یعنی همان سوال تکراری چگونه وارد سینما شدم؟

شاید این سوال را هم در بر بگیرد.

من سه سال پیش از ورودم به سینما، یعنی از سال 74، آموزش همراه با کار را در زمینه تدوین زیر نظر مجید فخرایی نژاد در یک موسسه غیر انتظامی پشت سر گذاشتم و از همان جا بود که برای فیلم «دوستان» انتخاب و وارد سینما شدم، اما با فیلم «شور عشق» به شهرت رسیدم.

آیا در کلاس های آزاد سینمایی هم شرکت کرده بودید؟

بله، در زمینه فن بیان هم آموزش دیده و سعی کرده ام مطالعه را فراموش نکنم، البته حالا نمی دانم چقدر توانسته ام موفق باشم. از طرفی معتقدم بازی در هر فیلم یک کلاس فشرده است که تجربه های زیادی را با خود به همراه دارد. بازی در کنار بازیگران قدیمی تر و با تجربه تر و کار با کارگردانهای مختلف و هر چیزی که منجر به کسب یک تجربه جدید شود. هیچ چیزی برایم لذت بخش تر از کسب تجربه های مختلف نیست.

معمولاً بیلبوردهای که تبلیغات فیلم های شما را می کند زیاد جالب نبوده و بعضا، اگر اسم شما را نمی نوشتند، چهره شما مشخص نبوده، در این باره اعتراضی ندارید؟

چرا، اما فرقی نمی کند، چون نمی توانم بیلبوردها را از سطح شهر جمع کنم. ولی این قضیه خیلی اعصابم را بهم می ریزد. مثلا من آنقدر از تبلیغات فیلم «نگین» دلخورم که ترجیح می دهم هیچ وقت در موردش صحبت نکنم. تبلیغات و حتی بیلبوردهای این فیلم به حدی ضعیف بود که خیلی ها نفهمیدند «نگین» اکران شد. در حالی که فیلم داستان زیبایی داشت و حرفهای زیادی زد و در واقع بخشی از مشکلات و واقعیات جامعه را به تصور کشیده بود. حالا بگذریم که «نگین» را در شرایطی خاص بازی کردم و بعد از آن در «خاکستری» جلوی دوربین رفتم. البته از حق هم نباید گذشت ، خیلی از فیلم هایی که در آنها بازی کردم تبلیغات خوبی در مطبوعات داشت، مثل همان فیلم «خاکستری» که البته خود فیلم خیلی تغییرات داشت.

فکر می کنید چه کسی بیشتر از همه در سینما برایتان تأثیر گذار بوده است؟

فکر می کنم علیرضا داوود نژاد حق زیادی بر گردن من دارد. با بازی در فیلم «دختری در قفس» نکات زیادی را آموختم که همچنان از آنها بهره می گیرم. در واقع من طعم بازیگری را در این فیلم طور دیگری چشیدم.

اولین باری که جلوی دوربین رفتید، چه احساسی داشتید؟

باید بگویم من با این وادی غریبه نبودم. سه سال کار تدوینگری و آشنایی با این محیط خیلی توانست کمکم کند. تنها احساسم در آن زمان و حتی حالا عطش آموختن و باز آموختن بوده است.

روان شناسان انسانها را از نظر شخصیتی به میوه تشبیه می کنند، فکر می کنید شبیه چه میوه ای هستید؟

چه سؤال بامزه ای نمی دانم، ولی در میوه ها از آلبالو و گوجه سبز بیشتر از همه خوشم می آید.

پس به میوه های ترش علاقه دارید؛ یعنی ممکن است خیلی زود عصبانی شوید.

بله، شاید، ولی عصبانیم زیاد طول نمی کشد. به هر حال هر کس ممکن است تحت شرایط خاص اعصابش به هم بریزد.

مهناز افشار سال 77 با مهناز افشار امروز چه فرقی کرده است؟

نمی دانم، در عرض این چند سال تغییرات زیادی برای هر کسی پیش می آید، اما از نظر کاری کمی پخته تر شده ام و تجربه های بیشتری کسب کرده ام.

فرزند چندم خانواده هستید؟

فرزند سوم.

چه طور شد که بازی در یک فیلم متفاوت را به نام «سیزده گربه روی شیروانی» پذیرفتید؟

در مورد اینکه چطور در آن بازی کردم، بایدی بگویم این فیلم یک ژانر تازه و بکر در سینمای ایران بود؛ یک فیلم علمی تخیلی که بازیگران مطرح دیگری هم آن را با قول بازی در فیلم تایید کرده بودند. فیلمنامه حضور بازیگرانی چون محمدرضا شریفی نیا، حسام نواب صفوی، مریلا زارعی،محمدرضا گلزار، حرفه ای بودن گروه و بسیاری از مشخصه های دیگر باعث شد تردید را کنار بگذارم و جلوی دوربین اینفیلم بروم. البته چون اولین بار بود که چنین فیلمی ساخته می شد، به نوعی بازی در آن برای همه ما یک ریسک به حساب می آمد، اما وقتی کلیت آن را دیدم، احساس رضایت کردم.

اگر قرار بود نامتان را عوض کنید، نام و نام خانوادگی شما چه می شد؟

من از نامم راضی هستم و به آن عشق می ورزم.

از شباهتی که با آن خانم بازیگر دارید، ناراضی نیستید؟

نه، این یک بحث تکراری است. دست من هم نبوده، خالق هستی ما را شبیه هم آفریده و خیلی هم اتفاقی، من نیز در زمینه فعالیتی آن خانم کار می کنم. این مسئله و مقایسه کردن ها قبل از بازیگر شدنم هم وجود داشت. من معتقدم که تقلید کردن جلوی پیشرفت انسان را در هر زمینه ای که باشد، می گیرد. من هم از این قائده مستثنا نیستم. فکر می کنم هر کس فقط یک بار تکرار می شود. من هم راه متفاوتی را در راستای هدفی متفاوت تر دنبال می کنم. اگر راستش را بخواهید حتی حرف زدن در این مورد هم آزارم می دهد. من فقط مهناز افشار هستم و بس.

رانندگی می کنید؟

بله و عاشق سرعت هستم.

آیا تا به حال تصادف کرده اید؟

یک سال و نیم پیش تصادف وحشتناکی کردم که برایم درس عبرت شد. شدت تصادف به حدی بود که در صورتم خراشیدگی بدی ایجاد کرد که خوشبختانه حالا اصلاً معلوم نیست.

پس بیشتر مواظب باشید.

بله، چشم. اتفاقاً تا حدودی محتاط شده ام و حالا از ترس خیلی آرام تر از حد معمول می رانم.

پس با این حساب فردی سرزنده و مهیج هستید.

بله، من اصولاً عاشق سرعتم و زندگی ام پر از هیجان است. البته دیگر مثل چند سال پیش نیستم، کمی احتیاط را هم در نظر می گیرم.

چقدر اهل مطالعه هستید؟

هر وقت فرصتی دست بدهد، مطالعه می کنم. بیشتر به کتابهای روانشناسی علاقه دارم.

در اوقات بیکاری چه می کنید؟

بستگی دارد چقدر فرصت داشته باشم. اما هر کاری که برایم لذت بخش باشد، انجام می دهم.

مثلا چه کارهایی می تواند برای شما سرگرم کننده باشد؟

شنیدن موسیقی، دیدن فیلم، ورزش (شنا و والیبال) و مطالعه.

که این برمی گردد به علاقه شما برای یادگیری بیشتر، این طور نیست؟

بله، واقعا لذتی که در آموختن به من دست می دهد، بسیار دلچسب است. البته از بازی های کامپیوتری هم خوشم می آید.

چقدر اهل خرید کردن هستید؟

دائم در حال خریدن لباس هستم؛ یعنی بخش عمده خریدهایم به پوششم برمی گردد. واقعا از خریدن لباس و پوشیدن آن خوشم می آید.

آیا کسی تا به حال به شما گفته که مغرور هستید؟

نه، من آدمی هستم که در دیدارهای اول صمیمی نمی شوم، ولی مغرور هم برخورد نمی کنم. اصلاً غرور، آن هم از نوع بی جا نفرت انگیز است. جدی بودن با مغرور بودن خیلی فرق می کند. هر کاری جایی دارد.

چه تعریفی از تئاتر دارید؟

تئاتر را خیلی دوست دارم. سال گذشته هم در یک نمایش بازی کردم که کارگردانش «مهسا مهجور» بود. برایم تجربه جالبی محسوب شد. در تئاتر بازیگر می تواند حس هایش را بدون «کات شدن» دنبال کند و دیگر از حقه های سینمایی خبری نیست. اگر فرصت پیدا کنم، تئاتر را جدی تر پی می گیرم.

منزلتان کدام حوالی است؟

خیابان الهیه.

به چه زمینه های دیگری از سینما علاقه دارید؟

تدوینگری چون تجربه اش را دارم.

آیا تا به حال به سفر خارج رفته اید؟

بله، اواخر سال گذشته

--------------------------------------


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه Apr 18, 2008 4:40 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: جمعه Apr 18, 2008 4:32 pm
پست ها : 16
ایرج نوذری (بازیگر سینما و تلویزیون مرا خلع سلاح کردید) :

از جمله بازیگران سینمای ایران که به رغم فعالیت های فراوان در عرصه دوبلاژ، بازیگری سینما، تلویزیون و تئاتر و نیز بازیگردانی و مشاور کارگردان، برای سال ها نزد تماشاگران سینما و تلویزیون چندان چهره ای نام آشنا نبود، اما پس از مدتی با بازی در مجموعه تلویزیونی مسافری از هند و نیز چندین فیلم سینمایی، به چهره ای مشهور تبدیل شد و هواداران خاص خود را یافت. وی دانش آموخته بازیگری از کالج سلطنتی انگلستان و نیز فارغ التحصیل رشته زبان شناسی از دانشگاه U.C.L.A آمریکاست. علاوه بر بازیگری، به چند زبان زنده دنیا مسلط است و در برخی پروژه های سینمایی و تلویزیونی، کارگردانان از مشورت با وی در این زمینه بهره گرفته اند. ایرج نوذری از بازیگرانی است که به یک باره نردبان ترقی در سینما را پشت سر گذاشت و اینک به عنوان بازیگری نام آشنا، در این عرصه به فعالیت مشغول است. وی فرزند زنده یاد منوچهر نوذری می باشد. خودش می گوید: در عرصه هنر هرچه دارم از پدرم به یادگار دارم. وی به سبب فیزیک چهره، میمیک صورت و نیز تجربه بازیگری، یکی از بازیگران مستعدی است، که می تواند کارنامه درخشانی داشته باشد. اما متاسفانه گاه با انتخاب های نسنجیده خاطر دوستدارانش را رنجانده است.
ایرج نوذری در یک روز پرمشغله که درگیر بازی در یک سریال تلویزیونی بود، درخواست ما را پذیرفت و صادقانه و صمیمانه پاسخگوی پرسش هایمان بود که جای تشکر فراوان دارد.
J فیلمشناسی- آخرین تلاش (سیامک اعتمادی- ۱۳۷۰)، اوینار (شهرام اسدی- ۱۳۷۰)، ملاقات با طوطی (علیرضا داودنژاد- ۱۳۸۲)، فریاد در شب (کریم رجبی- ۱۳۸۲)، باج خور (فرزاد موتمن- ۱۳۸۲)، رازها (محمدرضا اعلامی- ۱۳۸۳)، کافه ستاره (سامان مقدم- ۱۳۸۳)، این ترانه عاشقانه نیست (رحمان رضایی- ۱۳۸۴)، آکواریوم (ایرج قادری- ۱۳۸۴)، ملودی (جهانگیر جهانگیری- ۱۳۸۵)، عاشق (افشین شرکت- ۱۳۸۵).
مجموعه های تلویزیونی- مسافری از هند (قاسم جعفری)، کلانتر ، مشق عشق (سیروس مقدم)

تصوير

شما جزو بازیگرانی هستید که اصولا در فیلم هایی ایفای نقش می کنید، که متعلق به سینمای موسوم به سینمای بدنه است، خودتان تا چه حد در این انتخاب ها نقش داشته اید؟
از آنجا که همواره دوست داشته و دارم که کارهای ویژه انجام دهم، چندان به نوع سینمایی که در آن کار می کنم فکر نمی کنم. هنگام انتخاب نقش، مخاطب فیلم یا سریال برایم مهم است. بی شک نمی توان از مخاطب چشم پوشید و او را فراموش کرد. چون ما برای آنها کار می کنیم و چنانچه آنها را در نظر نگیریم، خودمان اثر هنری را زیر سوال برده ایم. بی تردید هر فیلم یا اثری که تولید می شود، حاوی پیامی است که باید به مخاطب منتقل شود تا تاثیرگذار باشد. اما در عین حال ما سینمای موسوم به سینمای هنری هم داریم، که در همه کشورهای جهان هم وجود دارد. هرچند از تماشاگران چندان زیادی برخوردار نیست. البته این گونه (ژانر) سینمایی هم، راهکارهای ویژه خود را برای جذب تماشاگر به کار می گیرد. مثلا فیلمی چون بانوی زیبای من، فیلمی خاص است، که داستانی سنتی و موضوعی ویژه دارد. اما همین فیلم در زمان خود، به فروش بالایی دست یافت و حتی تبدیل به یکی از شاهکارهای سینمایی شد. توفیق تجاری یک فیلم، به شرایط مختلفی بستگی دارد که بخت و شانس، در این معادله نقش مهم و بسزایی دارد.
البته این ویژگی در سینمای ایران چندان قابل پیش بینی نیست. گاهی حتی بخت بازیگران توانمند سینما را یاری نمی کند، به گونه ای که کارشان نمی گیرد. اما گاه نیز ناگهان همه چیز عوض می شود. به همین سبب است که من با ۲۵ سال سابقه کار، به یک باره در این پنج شش سال اخیر، در سینما و تلویزیون مطرح شده ام.
با توجه به فیلم هایی که در آنها حضور داشته اید و نیز میزان استقبال تماشاگران، آیا از جایگاه کنونی خود در سینما احساس رضایت دارید؟
بی تردید باید بگویم بله. منظور من از حرف هایی که زدم، فضا و کلیت حاکم بر سینمای ایران است. در سینمای ما، همیشه بازیگران با شرایط حاد و ویژه ای روبرو هستند. اگر بازیگری را جزو حرفه های سخت و دشوار بدانیم، در سینمای ایران این سختی چند برابر است. به همین سبب بیشتر بازیگران، معتقدند که حاصل کارشان باید ارزشمند شمرده شود. شرایط پشت صحنه سینمای ما، شرایط دشواری است. ما بسیاری از امکانات را نداریم و با کمبود تجهیزات، دست و پنجه نرم می کنیم. کجای دنیا بازیگران را در حمام، گل فروشی، زیرزمین و... گریم می کنند یا مثل سربازخانه ها به آنها غذا می دهند. البته این شرایط، در نتیجه کار چندان تاثیرگذار نیست. اما نکته مهم، تامین شرایط مناسب و شایسته برای بازیگران است. حتی شرایط تماشای فیلم در سینمای ایران چنان پیچیده و غیرقابل تحمل است، که به جرأت می توان گفت تماشاگری که به سینما می رود، در حقیقت دارد به سینما لطف می کند. فکر می کنم اگر وقت آن رسیده است منصف باشیم و این لطیفه تکراری (لطف تماشاگران به سینما) را، یک بار دیگر به گونه ای جدی برای هم تعریف کنیم، شاید از این طریق بتوان آنچه را که امکان دارد برای رسیدن به شرایط بهتر در سینما انجام دهیم.
این گونه به نظر می رسد که بازی در سینما و تلویزیون، برایتان چندان تفاوتی ندارد و نمی خواهید سینما را در اولویت قرار دهید.
بله، واقعا تفاوتی ندارد. من معتقدم بازیگر اگر بازیگر باشد و حرفه اش را، درست درک کرده باشد می تواند در همه زمینه های این حرفه، حضوری تاثیرگذار و ارزنده داشته باشد.
همه چیز به این بستگی دارد که شما کارتان را چگونه انجام دهید. متاسفانه در سینمای ایران، هنگامی که بازیگری از تلویزیون به سینما می آید، همکاران تلویزیونی خود را فراموش می کند. خود را تافته جدا بافته می داند. این نگرش اشتباه سبب می شود که دیگر در تلویزیون، جایگاهی نداشته باشد. می دانیم که هر رسانه ای ویژگی های خود را دارد و باید با توجه به این تفاوت ها در هر عرصه ای فعالیت کرد. به عنوان نمونه مجموعه ۲۶ساعته مسافری از هند را نمی شد سینمایی کار کرد، زیرا کار در سینما، محدودیت ها و ویژگی های خاص خود را دارد.
بد نیست به فیلم هایی که در آن نقش آفرینی کرده اید برگردیم. از حاصل کارتان در فیلم رازها چه احساسی دارید؟
به هنگام نمایش این فیلم، بسیاری از منتقدان بر آن تاختند و آن را یک فیلم سطحی قلمداد کردند. اما به گمان من رازها یک کمدی وحشت است، که برای نخستین بار در سینمای ایران مورد توجه قرار گرفت. قصه نو و قشنگی هم دارد. در مورد نقش خودم هم باید بگویم دست کم برای من نقش خاصی بود، که جذابیت های ویژه ای داشت.
در غیر این صورت، هرگز پیشنهاد بازی در این فیلم و ایفای این نقش را نمی پذیرفتم.
باج خور از دیگر فیلم های شماست که با توجه به کارنامه کارگردان، واکنش منتقدان را برانگیخت. چه شد که نقشی چنین کوتاه و منفی را پذیرفتید؟
باج خور یک فیلم خاص و توفیق -نقش من- نیز نقش منحصر به فردی بود. اصولا کوتاهی یا بلندی و حتی مثبت و منفی بودن نقش برای من چندان مهم نیست. همیشه دوست دارم، برخلاف موج حرکت کنم. هنگام کار نیز فقط به این فکر می کنم، که نقشم خوب از کار در بیاید. البته خیلی ها پس از باج خور به من گفتند که دیگر نقش منفی بازی نکنم. اما من با ایفای نقش توفیق در باج خور، هم خودم و هم مخاطبان را محک زدم.
البته همه شخصیت ها در باج خور به نوعی منفی بودند و تنها شامل شما نمی شد.
اما من در این باره با شما هم عقیده نیستم. به نظر من شخصیت های فیلم باج خور، اصلا منفی نیستند. بلکه آدم هایی هستند که زمانه، آنها را دچار این شرایط کرده است. در حقیقت آنها ناخواسته، درگیر این منفی گرایی شده اند. منفی ترین شخصیت این فیلم رعنا -با بازی نیکی کریمی- است که به عنوان یک زن اغواگر، چهار نفر را به جان هم می اندازد. به نظر من در باج خور همه آدم ها، به نوعی شبیه هم هستند. اسی همان توفیق است اما در موقعیتی متفاوت. علی را هم می توان به نوعی، جوانی های اسی دانست.
پس باید گفت توفیق برای شما نه یک شخصیت منفی بلکه شخصیتی خاکستری است.
دقیقا همینطور است. او به هیچ وجه یک شخصیت منفی محض نیست. حتی زمانی که علی را کتک می زند، اصلا به دوربین نگاه نمی کند. چون از این که مجبور به این کار شده، شرمنده است. اما با این دیدگاه بدترین این آدم ها در باج خور، شخصیت دکتر -با بازی مهدی احمدی- است. او با این که تحصیلات بالایی هم دارد اما باز هم از خلاف کردن لذت می برد. همه فتنه ها زیر سر رعناست اما دکتر هم ناخواسته درگیر شرایط شده است.
تا آنجا که یادم هست بسیاری از منتقدان هنگام نمایش باج خور در جشنواره فیلم فجر و نیز هنگام اکران عمومی، این فیلم را به نوعی فیلمفارسی دانستند.
فیلمفارسی واژه ای است که ما خودمان آن را به آثارمان نسبت می دهیم. وگرنه تمام فیلم هایی که در سینمای ایران ساخته می شوند، به زبان فارسی ساخته می شوند. منتقدان باید شیوه فیلمسازی را نقد کنند، نه این که برای آن واژه بسازند. به گمان من، باج خور یک فیلم نوآر یا فیلم سیاه است. این گونه فیلم ها در تمام کشورها مشخصه هایی دارند. اما متاسفانه ما با توجه به شرایط فرهنگی مان، نمی توانستیم همه این ویژگی ها را به کار بگیریم. یکی از این مشخصه ها، فضاهای تاریک و مه آلود است، که در باج خور به خوبی به چشم می آید. در مورد قصه فیلم هم باید بگویم حتی در عرصه سینمای جهان ما چند نوع قصه بیشتر نداریم. تازه همین داستان ها نیز به آخر خط رسیده اند. مهم پرداخت متفاوت این داستان هاست، پرداختی که سبکی ویژه به این داستان های تکراری می دهد.
ملاقات با طوطی از دیگر فیلم هایی است که شما در کارنامه دارید، فیلمی که باز هم مورد سرزنش منتقدان قرار گرفت و در گیشه هم به سختی شکست خورد.
ملاقات با طوطی، چوب داستان خود را خورد .اگرچه باج خور، داستانی تکراری داشت، اما تماشاگران با آن ارتباط برقرار کردند و در گیشه هم موفق بود. در حالی که ملاقات با طوطی به دلیل داستان ویژه و پرداخت متفاوت خود متاسفانه نتوانست با تماشاگر ارتباط برقرار نماید. زیرا بیشتر تماشاگران ما اصولا داستان های پیچیده و پرداخت و روایت متفاوت را نمی پسندند.
اتفاقا تماشاگران سینمای ما طی سال های اخیر، به فهم و دانش سینمایی بالایی دست یافته اند. شکست تجاری ملاقات با طوطی، آن هم با حضور انبوهی از ستارگان گواه این ادعاست.
به گمان من موفق نبودن یک فیلم در گیشه، به معنای خط بطلان کشیدن بر ارزش های آن اثر نیست. جدای از استفاده از ستاره ها، درست چیدن آنها در کنار هم نیز مهم است. متاسفانه در ملاقات با طوطی، ستاره ها درست چیده نشدند. در نتیجه فیلمنامه به هم ریخت. البته این فیلم از تدوین نامناسب هم ضربه خورد. نمی دانم چرا شما منتقدان، با کشف یک نقطه ضعف، آن را بزرگ نمایی می کنید و از جنبه های مثبت فیلم فاکتور می گیرید. بهتر نیست به جای این بزرگ نمایی ها، واسطه آشتی تماشاگران با سینما باشید
منتقدان با فیلمسازان، بازیگران یا دیگر عوامل تولید فیلم دشمنی ندارند! خودتان را جای ما بگذارید واقعا از فیلمی ضعیف، چون ملاقات با طوطی می شود دفاع کرد. اگر شما جنبه های مثبت آن را برایمان بگویید ما تسلیم می شویم.
من هم نمی گویم این فیلم به لحاظ تکنیک، ساختار، روایت و بازیگری ارزش بالایی دارد. اما با توجه به شرایط دشوار ساخت فیلم در سینمای ایران، در جایگاه خودش فیلم قابل تأملی است. البته نه این که به عنوان بازیگر این فیلم بخواهم از آن بی جهت دفاع کنم اما شما هم بپذیرید که مته به خشخاش می گذارید.
تماشاگر ما به سینما می آید تا یک فیلم خوب تماشا کند. نمی توان او را، با توجیه شرایط فیلمسازی در سینمای ایران مجبور به تماشای هر فیلمی کرد. باید میان تماشاگر عام و خاص سینما تفاوت قائل شد. کم نیستند فیلم هایی که به دلیل رعایت استانداردهای سینمایی هم از سوی منتقدان و هم تماشاگران مورد استقبال قرار گرفته و می گیرند.
انگار من باید تسلیم شوم، چون مرا خلع سلاح کردید. بله من هم معتقدم در همین سینمای نابسامان، فیلم هایی ساخته می شوند که شمار بسیاری از تماشاگران را به سالن های سینما می کشانند. اما شما هم باید بپذیرید که چرخه تولید، اکران و بازگشت سرمایه در سینمای ما روند طبیعی ندارد.
سیاست های سینمایی مدیران، گاه بهترین فیلم را دچار سرنوشت ناگواری می کند که خود شما هم به عنوان منتقد در پذیرش آن دچار تردید می شوید. شما هم بپذیرید که با شرایط کنونی نمی توان در مورد سینما و تولیدات آن، حکمی قطعی صادر کرد

----------------------


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه Apr 18, 2008 4:41 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: جمعه Apr 18, 2008 4:32 pm
پست ها : 16
----------------------

محمد رضا گلزار و مهناز افشار


تصوير



یک سئوال مشترک از هر دو تاشان :



- نقش بازیگر مقابل شما مثلا ( مهناز افشار برای گلزار و محمدرضا گلزار برای افشار ) در نحوه ی بازی شما چقدر اهمیت دارد ؟



* محمد رضا گلزار * :

تصوير



این اهمیت در بازی های مکمل و بده بستان های بازیگری چشمگیر



است . شاید اگر بخواهم بگویم بهترین پارتنر من در دوره ی کارهای سینمایی ام ( مهناز افشار ) بوده اغراق



نکرده ام چرا که حقیقتا هم همینطور بوده است . من چند سال پیش / زهر عسل / را با ایشان کار کردم و در



کار / سیزده گربه روی شیروانی / و همچنین / کما / شناخت ما از یکدیگر عمیق تر هم شد . به طوری که در



فیلم/ آتش بس/ به نقطه ی اوج همکاری رسید یم و علت موفقیت این فیلم نیز درک صحیح من و ایشان از یکدیگر



بود .



تصوير

تصوير



******************

* مهناز افشار * :



تصوير

با آقای گلزار قبلا افتخار همکاری داشتم و تقریبا با تجربه و هوش سر



شار ایشان در ایجاد فضای نمایشی و نکته های حسی آشنا بودم . ایشان مثل همه ی بازیگران حرفه ای



روحیه ی همکاری قابل تحسینی دارند به همین خاطر نوع فضا سازی و ایجاد تفاهم برای هر دو تامان روشن



بود . طبیعتا در تمرین های قبل از فیلمبرداری هم با هم هماهنگی می کردیم و نهایتا سکانس مورد نظر را به



اجرا در می گذاشتیم . همانطور که قبلا گفته بودم وگروه فیلم نیز انتظارش را داشتند فیلم/ آتش بس/ با



استقبال بی نظیری مواجه شد.



تصوير





محمد رضا گلزار از نشریات زرد بخاطر نشر خبر ازدواجش با مهناز افشار شکایت کرد .... همچنین از نشریه ای هم که تیتر زده بود که محمدرضا گلزار از ایران رفت هم شکایت کرد .... و مهناز افشار در این باره گفت من اصلا در جریان این شایعه نبودم برای همین شکایت نکردم حالا آقای گلزارو خبر ندارم ....







بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه Apr 18, 2008 5:03 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Apr 13, 2008 7:04 pm
پست ها : 16
خیلی عالی بود مرسی


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه Apr 28, 2008 5:56 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه Feb 20, 2008 6:54 pm
پست ها : 39
گفتگویی با هانیه توسلی

هانیه توسلی دختر معصوم سینما فعالیت جدی خود را با یک سریال تلویزیونی اغاز کرد.

غریبه از توسلی چهره قابل قبولی به نمایش گذاشت و راه او را برای ورود به سینما هموار و هموارتر کرد

آشنایی با هانیه توسلی
هانیه توسلی: در هفدهمین روز خرداد 1358 در شهر همدان متولد شدم و در جمع خانواده هنردوست قد کشیدم.
در سن 17 سالگی فعالیت خود را با تئاتر های عروسکی شروع کردم و در سال 78 در رشته تئاتر دانشگاه آزاد تهران قبول شدم و به صورت جدی افتادم در حیطه هنر. اولین بار با یک فیلم کوتاه به نام روی جاده نمناک به کارگردانی مهدی کرم پور بازیگری را تجربه کردم و آرام آرام پیش آمدم.

غریبه اولین و آخرین بار
هانیه توسلی: تنها سریالی که برای تلویزیون بازی کردم غریبه بود. در این سریال نقش یک دختر شاعرپیشه را بازی کردم. راستش قصد نداشتم با سریالی اینچنینی کار خودم را شروع کنم به همین خاطر هم پیش از آن پیشنهاد ها را یکی پس از دیگری رد می کردم. زمانی که پیشنهاد غریبه رائه شد تازه یک سال و نیم بود که آمده بودم تهران و در دفاتر مختلف فیلمسازی تست داده بودم.
بعد از اینکه چند تا از پیشنهاد ها را رد کردم دوستان و اطرافیانم گله مند شدند بنابر این تصمیم گرفتم اولین پیشنهاد را بپذیرم که اتفاقا فردای همان روز از دفتر غریبه با من تماس گرفتند و من هم پاسخ مثبت دادم

10 روز بعد پشیمان شدم!!!!!
همان روزی که قرار داد بستم رفتم جلوی دوربین و نقش شبنم را ایفا کردم اما 10 روز بعد پشیمان شدم چون کار ضعیفی بود اما خب تجربه هایی را هم برایم در بر داشت. اتفاقا قرار بود این نقش را بازیگر دیگری ایفا کند که مشکی پیش آمد و نشد و من به سرعت پای میز مذاکره نشستم که نتیجه هم با خواسته هایم سازگار نبود و این را بعد از گذشت چند روز متوجه شدم.

تعلم خاطر به شبهای روشن
به شبهای روشن ساخته فرزاد موتمن تعلق خاطر زیادی دارم.
هانیه توسلی که در این فیلم با مهدی احمدی همبازی می باشد می گوید: این فیلم را دوست دارم. شیوه بازی ام را در این فیلم می پسندم. چیزی بود که می خواستم. موقعیت این دختر به من خیلی نزدیک بود. بعد از آن هم شام آخر را دوست دارم چون اولین تجربه سینمای ام قلمداد می شد.

پشیمان نیستم
از اینکه از تلویزیون فاصله گرفتم پشیمان نیستم من نقش خوب را دوست دارم چه در سینما و چه در تلویزیون.
من اصلا علاقه ای به این موضوع ندارم که سینما را از تلویزیون جدا کنم چون جنس بازی برایم از اهمیت بالاتری برخوردار است و این نقش است که اگر مجذوبم کند حیطه فعالیتش زیاد برایم مهم نیست.

تصوير


جدایی از تلویزیون پیش آمد.
من از تلویزیون فاصله نگرفتم بلکه خودش پیش آمد من برا این عقیده هستم که باید مطابق جریان بازیگری حرکت کنی, شاید یک دفعه به جای سینما و تلویزیون سر از تئاتر هم در آوری.
همانطور که من تصمیم نگرفتم وارد سینما شوم آقای جیرانی یک کار کوتاه از من دیده و پسندیده بود و دعوت کرد که در شام آخر بازی کنم و من هم با اینکه تصویربرداری این فیلم با غریبه همزمان بود پذیرفتم.
ولی در هر حال شام آخر باعث شد که مجذوب سینما شوم و در این حیطه بمانم و از تلویزیون فاصله گرفتم.

هنوز وسوسه نشدم.
ممکن است علاوه بر بازیگری سر از مقوله هایی دیگر عرصه سینما هم در آورم اما هنوز برای کارگردانی وسوسه نشده ام چون احساس می کنم به آن حد نرسیده ام که صاحب نظر باشم و بتوانم روی طرحی آن طور که باید و شاید کار کنم و آن را به سر انجام برسانم.
دنبال نقش خوب هستم.
از روزی که وارد عرصه بازیگری شدم دنبال نقشهای خوب بودم و تا به حال هم سعی کرده ام این حس را در خودم حفظ کنم. نمی توانم بگویم چه نقشی را دوست دارم اما چیزی را می خواهم که خوب نوشته شده باشد.

قدرت انتخاب ندارم
هیچوقت دوست ندارم نقشهایی که انتخاب می کنم شبیه یکدیگر باشند از بین چند پیشنهاد زوم می کنم روی نقش بهتر و آن را انتخاب می کنم.
با این حال من و بازیگر ها دیگر در سینما حق انتخاب و قدرت این کار را نداریم چون خودمان انتخاب می شویم و بقیه ماجرا با خودمان است یا هستیم بازی می کنیم یا نمی پذیریم و جدا می شویم.
از غلو کردن متنفرم
تا به حال از کسی الگو نگرفته ام یعنی روی شخص و بازیگر خاصی نطر ندارم البته بازیگرانی نظیر ایزابل کوپر را دوست دارم چون نگاههای بسیار سردی دارد.
اگز شبهای روشن را دوست دارم به خاطر این است که اغراق در این جایگاهی دارن من از غلو کردن در نقش متنفرم.

زندگی در آرامش مطلق
به اینده امید زیادی دارم به نظرم همه چیز عالی پیش می رود و هر اتفاقی که در زندگی ام رخ می دهد به نظر من درست ترین اتفاق است.
به نظر من هیچ چیزی اتفاقی نیست و به همین دلیل سعی می کنم در آرامش کامل زندگی کنم. باور کنید حتی اگر تصادف کنم و قطع نخا شوم باز هم معتقدم که این اتفاق باید رخ می داده تا من چیزهایی را یاد بگیرم.

آرزوی بزرگ هانیه توسلی
بزرگترین آرزوی من این روزها این است که هیچ آرزویی نداشته باشم شاید این گفته خیلی فیلسوفانه باشد اما در هر صورت این خیلی مهم است که آدمیزاد هیچ آرزویی نداشته باشد و این یعنی نهایت آرزومندی

اهل میهمانی نیستم
نمیدانم اگر نقاشی و موسیقی نبود من چطور می توانستم زندگی کنم. این دو حرفه را خیلی دوست دارم و بدجوری به آنها دل بسته ام. حتی به این باور رسیده ام که بدون این دو نمی توانم زندگی کنم.
راستی عکاسی هم یکی دیگر از حرفه های مورد علاقه ام است اما در عوض به میهمانی و حضور در شلوغی و شلوغ کاری هیچ علاقه ای ندارم.
همکاری با داریوش مهرجویی
خب من در طول این سال ها با کارگردانان زیادی کار کرده ام اما به نظرم داریوش مهرجویی چیز دیگری است و از منظر من بهترین کارگردان سینمایی ایران می باشد. در حال حاضر هم یکی از آرزوهای من همکاری با این کارگردان بزرگ است.
بازیگری را خوب بلدم
از خودم تعریف نمی کنم اما بازیگری را بلدم و می توانم از عهده هر نقشی بربیایم به نظر من بازیگری یک هنر نیست. مهارتی است که برخی دارند و برخی نه.
بازیگری استعدادی را می طلبد که شاید در وجود بعضی ها وجود داشته باشد و عده ای هم اصلا از آن برخوردار نباشند.


---------------------


بالا
 مشخصات  
 
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 7 پست ] 


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: - و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
پرش به:  
cron