انديشه ها:
نگاهی به مسـأله زبان در افغانسـتان
برمک خـراسـانی
"مسـاله ملی" و "مسـاله زبان" در افغانسـتان کنونی به يکی از محـورهای عـمده گفـتمان و مبارزه ميان گروه های سـياسی در کشـور مبدل شـده اسـت. برخورد به اين مسـاله ازچنان مبرميت و جديت در لـويه جـرگه قانون اسـاسی ( ژانويه 2004) برخوردار بود که جو آن بر سـراسـر بحث ها، مذاکـرات، مطالبات و برخوردهای فکری ميان شـخصيت ها و گـروه های قـومی و ملی سـايه افگـنده بود. اين مسـاله در مطـبـوعـات کشـور و رسـانه های گروهی جهانی نيز بازتاب گسـترده يافـت. اين بحث هـمچنان در مطـبـوعات کشـور از جمله در رسـانه های بيـرون مرزی ادامه دارد.
از اين رو ماهـنامه "نی" بخـش دوم و سـوم مقاله "انديشـه های در باره چشـم انداز سـياسی افغانسـتان" در رابطه به "مسـاله ملی" و"مسـاله زبان"، که در شـماره های 278 و 279 نشـريه " کار" ( آوريل 2002 )
www.fadai.org منتشـر گرديـده اسـت، در تـفاهم بانويسـندهء مضمون با اندک تعـديلات و تکميلات از طرف نويسـنده، تجـديد چاپ می کند.
" لويه جرگه" نشـان داد که " نظام طالبی" رخت بر بسـته اسـت ولی تفکر و سـياست نادر شـاهی ـ طالبی هـنوز بر برخی حلقات حاکم اسـت. به باور نگارنده " سـياسـت و ديدگاههای طالبی بدون حضور نظام طالبی" درعـرصه زبان عـمدتاً مبنی بـر محـدود کردن و به حاشـيه راندن زبان فارسی دری، هـنوز زنده اسـت و اين تفکر تاريخ زده ريشـه در پيشـينه ای مســالـه دارد. از ايــن رو حــل دموکراتيک مسـاله زبان در افغانسـتان هـنوز راه درازی در پيـش رو دارد.
بهـر حال گروه هاي " برترجوي" و " جهادي" با پا درمياني حلقات دورني و بيروني " دولت موقـت" و" لويه جرگه"، درنتيجه گفـت و گوهاي پشـت پـرده در مورد زبان سـرود ملي چنيـن " سـازش" کرده اند و حرکـت خود جوش دادخواهانه را در برابر " عـمل" انجام يافـته قـرار داده انـد.
"ماده بيسـتم : سـرود ملي افغانسـتان به زبان پشـتو و با ذکر الله اکبر و نام اقـوام افغانسـتان مي باشـد"28
بدين ترتيب زبان دري ( پارسي ) حق خود در رابطه به زبان سـرود ملي از دسـت داد. زندگي نشـان خواهـد داد که نه برخورد " برتري جويانه " و " طالبي"، نه برخورد " اخواني گرانه" و " معامله گرانه" در رابطه به زبان سـرود ملي ره بجاي نخـواهـد برد. خلاصه اينکه " لويه جرگه" معـضله زبان را که يکي از مسـايل جدي جامعه ما اسـت در سـطح بالا کشـيد که نه تـنها آن را بطور دموکراتيک حـل نـکــرد، بـلکـه مـيــزان ( درجه ) تب تـنش زباني را بالا بـرد.
به نظر نگارنده اين سـطور راه حل دموکراتيک و منطقی مسـاله اين بود که سـرود ملی به هـردو زبان ملی و رسـمی کشـور ( دری و پشـتو) و يا بشـکل موزيک ترتيب می شـد و بوسـيله پارلمان تصويب می گرديد. درونمايه سـرود ملی بايد ويژه گی های فـرهـنگی، هـويت ملی ـ تاريخی مشـترک مردمان ما را بازتاب دهـد، نگاه به آينده داشـته باشـد، شـور انسـانی در دلها به آفـريند و در خدمت يکپارچگی و هـمدلی هـمه مليت ها و اقوام سـاکن کشـور باشـد.بحث قانون اسـاسی و زبان سـرود ملی را با ذکـر اين نکـته که نثر حاکم بر متن فارسی هم پيـش نويـس و هـم متن قانون اسـاسی يک دسـت نيسـت و از دادها و تحولات زبان امروزين فارسی بهـره چندان نه گرفـته اسـت و مصطلحات پشـتو بـر متن فارسی آن تحميل شـده اسـت، به پايان می بريـم.
زبان فارسی دری در افغانسـتان نه تنها زبان مادری تاجيک ها و هـزاره ها، ... اسـت، بلکه در عـمل زبان مسـلط صدها هـزار انسـان که زبان مادری شـان فارسی نيسـت، نيز می باشـد که به روانی بــدان سـخـن می گـويـنـد و آن را عــزيـــز می دارند. بـديـن تـرتـيـب بـخــشـی از مـردم کشـور دو زبـانه هـسـتند.
زبان فارسی دری / زبان فرا قومی/ به عـنوان زبان هـمگانی، مشـترک ومعـاشـرت بين مليت ها، اقـوام و مناطق افغانسـتان به يکی از عـوامل مهم وفاق هـمگانی و وحدت ملی در کشـور تبديل شـده اسـت. زبان و ادبيات پارسی ثمره تلاش جمعی و هـمآهـنگ هـمه ای اقـوام و تبار های گوناگونی سـرزمين ما و حوزه ی تمدنی ما اسـت و در واپسـين تحليل به هـمه آنها تعـلق دارد.
نقـش گروهی از دانشـمندان و پـژوهـشـگران، شـاعـران و نويسـندگان پشـتون در امر رشـد و غـنا بخشـيدن زبان فـرا ملی فارسی يا دری در خور عـنايت و توجه جدی اسـت.
اما شـور بختانه بايد گفت که راه ماندگاری زبان فارسی در مرز و بوم ما در کليت خود بسـيار دشـوار و پيچـيده بوده اسـت. تاريخ پـر فـراز و نشـيب زبان فارسی از يکسـو داسـتانی اسـت آگنده از تلاش های اسـتوار و سـازنده پاسـداران زبان و ادب فارسی و از سـوی ديگر غـمنامه اي اسـت پر از بی عـدالتی های سـهمکين و ظلم های جانگاه. . . . اين رشـته سـر درازی و نگارنده از جفا و بی عـدالتی ها يک سـينه سـخـن دارد.
بار ها جو برتری جويی قومی، فارسی سـتيزی واخـتناق فـرهـنگی و سـياسی فارسی زبانان را در فـشـار و تـنگنا قـرار داده اسـت، به نحوی که حتی دری زبانان اجازه نداشـتند که برخی واژه های سـره و ناب فارسی را بکار برند و ناگزير بوده اند به جای آنها اصطلاحات سـاخته شـده پشـتو را اسـتفاده کنند. بطور نمونه: پوهـنتون ( دانشـگاه)، پوهـنزی (دانشـکده)، سـتره محکمه ( دادگاه عالی)، شـاروالی ( شـهرداری)، سـارنوال. . . هـمين جا می خواهم تاکيد کنم که: تعـداد واژه های دخيل زبان پشـتو در زبان فارسی چـندان زياد نيسـت، برخی از اين واژه ها بطـور طبيعی وارد زبان شـده اند و زبان دری انها را بدون تعـصب پـذيرفـته اسـت. اما اينجا بحث روی داد و سـتد زبانی و وام گيری واژه ها بر اسـاس اصول زبانی که موجب رشـد زبان می گردد، نيسـت، بلکه بحث روی تحميل زورگويانه واژه ها با حمايت پشـتوانه سـياسی و اداری اسـت، که آشـکارا درعـقـب آن نيات سـياسی خوابيـده اســـت.
والاً ـ هـر واژه بايد فکری را در خواننده و يا شـنونده، ايجاد کند و حامل معـنا باشــد؛
ثانياً ـ زيـبائی کلام، سـلامتی سـاختار و طعـبيت زبان راباید در نظر گرفـت؛
ثالثـاًً ـ خط فارسی به عـنوان چهـره مکتوب زبان، قانون و قاعـده ای دارد. اصول و ضوابـط ( دسـتور خط) فارسی با پشـتو تفاوت دارد. بـرخی از حـروف زبان پشـتو در زبان فـارسـی وجـود نـدارنـد واز اين رو نوشـتن بخشی از کلمات پشـتو در زبـان فـارسـی در دنيـای رايـانــه و انـتـرنـت خالی از اشـکال نيسـت و در بسـا موارد قابل فهم نيسـت. مثلا سـارنوال، پـوهـنزی، ...؛ مـزيد بر آن زبان فارسی مترداف آن واژه های رسـا دارد؛
رابعاً– قـلمرو فـرهـنگی زبان فـارسـی فـراتـر از قـلمرو سـياسی افغانسـتان اسـت، از اين رو واژه ها بايد برای هـمه فارسی گويان قابل فهم باشـد. در حـالی که تحميـل واژه هـا و ترکيب هـای پشـتـو بـر دسـتگاه واژگان زبان فارسی در حقـيقـت زبان را برای هـمه قـلمرو زبان فارسی نامفهوم می سـازد و آن را به انزوا می کشـد. زبان فارسی مانند هـر زبانی، نياز دارد که از درون پـويا و زايا باشـد و از مايه خود واژه بسـازد. دسـتـآوردهای زبان فارسی از آن جمله پـرداختن به واژه های جديد، مربوط به اسـتعـداد و قـلمرو زبان فارسی اسـت، نه مربوط به اين يا آن کشـور. نبايد زبان و ادب فارسی را بـه مـرزهـای جـغـرافـيــای ســياسـی محـــدود کــرد و بــر واژه هـــای جـديد زبان فارسی
برچـسـب " بيگانه" را زد؛ / به نظر نويسـنده نکاتِ فـوق در مورد زبان پشـتو و هـر زبان ديگر نيـز صدق می کـنـــد./
از انجائيکه زبان يک پديده زنده و پويا اسـت و تحول می پذيرد و در داد و سـتد بين زبان ها به نا چار هـر زبان از زبان های ديگر واژه هائی را وام می گيرد و اين امر موجب رشـد آن می گردد. اما زورگويی و تحميل واژه ها بر دسـتگاه واژگان، زبان را بيمار می سـازد و بافـت آن را بهم می زنــد.
زبان فارسی مانندی بسـياری از زبان های زنده دنيا دارای لهجه و گويش های مختـلفی می باشـد. اما اسـتعـمار و عـوامل آن از لهجه ها و گويش های متفاوت، به حيث حربه ای در ظاهـر علمی و فـرهـنگی اما در بعـد سـياسی برای جدا سـازی مردمان هم زبان سـوء اسـتـفاده کردنـد و سـعی کردند که از يک زبان واحد سـه زبان مختـلف بسـازند. در ايـن راسـتا تلاش کرده اند که برای تاجيکان آسـيای ميانه تلقيـن کنند که زبان شـما تاجيکی اسـت و با زبان فارسی و دری تفاوت دارد و بر تاجيکان و ... افغانسـتان بقـبولانند که زبان شـما دری اسـت، با زبان تاجيکی و فارسی از يک ريشـه نيسـت. در ايـن ميان در اوسـط قـرن بيسـتم نام زبان فارسی در افغانسـتان بوسـيله دودمان محمد نادرشـاه به زبان دری تبديل گرديد. به نظر نويسـنده اتخاذ تصميم تغـيير نام زبان پارسی به دری و تاجيکی به ترتيـب در افغانسـتان و آسـيای ميانه ريشـه در سـياسـت داشـت و هـدف از اين نام گذاری ها جدا سـاختن فارسی زبانان بود تا نيات نيک فـرهـنگی و تاريخی. به هـر حال تفاوت بين آنها به هـيچ وجه از نقـطه نظر منشـاء و مبانی دسـتور زبان نيسـت، بلکه نتـيجه سـرنوشـت تاريخی زبان واحد در کشـورهای مخـتـلف اسـت. اما بياد داشـته باشـيم که " ... مسـاله زبان، غـيـر از جهت تاريخی دارای جهت مهم فـرهـنگی نیز می باشـد. منظور وحدت زبان های دری، فارسی و تاجيکی در نظر اسـت."29 به باور نگارنـده در هــر صورت نـام گـذاری سـه نـام بـر يک زبـان واحــــد ريـشـــه در ســياســــت دارد و بـــه مصلحـت نيســت.
دکـتـر ذبيح الله صفـا در تاريخ ادبـيـات ايــران می نويســد که: " هـمين زبان [ دری] هـمچـنان که می دانيم در نخسـتين روزگاران ادب فارسی، علاوه بر دری، پارسی و يا پارسی دری هم ناميـده می شـد... بعـضی هــا می کوشـند تـا دری و پارسـی را از يک ديگر متمايـز و جدا شـمارند و حال انکه پارسی دری اسـت و دری پارسی" 30
/ بررسی علل، انگيزه و هـدف های نامگـذاری زبان دری بجای زبان فارسی در افغانسـتان در نيمه دوم قرن بيسـتم و زبان تاجيکی بـعــد از انـقـلاب اکتبـر 1917 در آســيـای مـيـانـه کـه آشـکارا ريـشـــه در سـياسـت داشـت، از حـوصله ايــن نـوشـــته خـارج اسـت./
"اين زبان ( فارسی)، يادگاری اسـت جاويدان از پـتـوسـتگی و خويشـاوندی اين مردم در گـذار روزگار تا به امروز. اينکه مردم بدخشـان، در آنسـوی آمو دريا، قادرند با سـاحل نشـينان خليج فارس به زبان يگانه گپ بزنيد، قـصه و افـسـانه نيسـت، بلکه نشـانه بقا و جان سـختی اين زبان اسـت. بايد به يگانگی و دوام حوزه تمدنی باور داشـت."31
رژيم طالبان اوج عصبيت قـومی و تعـصب زبانی را به نمايش گذاشـتند. طالبان بطور منظم، سـيسـتماتيک و پيگيـر سـعی کرده انـد که زبـان و ادب فـارسـی را محـدود کــرده و بـا کـمـک پـشــتـوانه نظامی ـ سـياسی و سـياست تـفـوق طلبی قـومی آن را نابود کنند. اين لشـکر فـرهـنگ ســوز، از به آتـش کشـيدن ده ها هـزار جلد کتاب های چاپی و دسـت نـويـس هـای زبـان فـارسـی دريـغ نـکـرده انـد. / طالبـان حـتی لـوحـه هـای دکان هـا رادر شـهـر کابل از زبـان فـارسـی بـه پـشــتـو و اردو به زور فـرمان و چـمـــاق تغـييـر دادنــــــــــــد./
يونسـکو در بيسـت و سـوم نوامبر 1998 اعـمال سـوء طالبان را عـليه زبان فارسی محکـوم و تاکـيـد کرد که " طالبان عـمداً و قـصداً، تبيعـض زبانی را دامـن می زننـد. " دکـتر احسـان نـراقی، مشــاور دبيـر کل يونسـکو طی مصاحبه در هـمين زمينه با بی بی سی گفـت: " يونسـکو به اين نتيجه رسـيده اسـت که بيشـتر از نود درصد نشـرات راديـو افغانسـتان " شـريعـت ژغ " / ترجمه فارسی آن – آواز شـريعـت / به زبان پشـتو اسـت و هم چنان ادارات دولتی، مکاتيب و اسـناد به زبان پشـتو تحريـر می گـردد. در حالی که زبان رسـمی دو زبان پشـتو و فارسی می باشـد و بيـش از شـصت درصد مردم به زبان فارسی سـخـن می گوينـد. " 32
اما واقعـيت اين اسـت که برغم هـمه تلاش های که بر محور محدود سـاختن زبان فارسی دری در افغانسـتان صورت گرفـت، به برکت عـموميت وغـنای آن، تلاش جانبازانه پاسـداران آن و نشـرات بيرون مرزی به تجريد و طرد دسـت نيافـتـند، اما آسـيب فـروان بر پـيکر آن و بر روند گسـترش وبالندکی آن وارد کردند، هـمچنيـن تفاهم و تـقارب زبانی بين فارسی زبانان و پشـتو زبانان را برهم زدند و بر" انکشـاف" سـالم زبان پشـتو نيـز زيان وارد کردند. اما در اين ميان گناه و تـقصيـر زبان پشـتـو و فـارسی نيسـت.
اما آنچه مربوط به سـلطنت و برتری خواهان اسـت، به جـز دامن زدن به تـنش زبانی، بهـره بـرداری ســـِيـاسـی از آن، کـدام کاری موثـر را بـرای رشــد و " انکشـاف و تـقـويه" نـه زبان پـشــتـو و نه زبان فـارسی و نه سـايـر زبان های افغانسـتان انجام نـداده انـــــــــــد.
به باور نگارنده اين سـطور بهـتر اسـت که روشـنفکران ونخبگان کشـور با درک دسـايـس دشـمنان فـرهـنگ ميهـن ما، با اعـتـقاد بر اين امر که هـمه زبان های کشـور متعـلق به هـمه ای ماسـت، به جای اينکه مانع در برابر رشـد اين يا آن زبان ايجاد و يا واژه را تحميل کـنند، نيرو واسـتعـداد، خرد و دانـش خود را در جهت رشـد دموکراتيک وپالودگی کليه زبان های کشـور بگذارند. نظريه ايکه می توان از طريـق ايجاد موانع مصنوعی در راه رشـد اين و يا آن زبان، زمينه انکشـاف و شـگوفايی زبانی را فـراهم سـاخت، باطل و زيان بار اسـت.
از منظـر ارزش های انسـانی بين زبان ها تفاوت نيسـت، اگر تفاوتی هـسـت، مربوط به مسـايل فـنی و اسـتعـداد هـای ذاتی و توانايی های فطری هـر زبان می گردد. اما فرا گرفـتن زبان، در پی نياز اسـت. در چـشـم انداز کشـور، زبانی اقـبال ِ، زبان عـلمی و مشـترک را می يابد، که به نيازهای سـياسی ـ اقـتصادی، اجتماعی ـ فـرهـنگی پاسـخ دهـد و در دنيای ارتباطات و رايانه اسـتواری و توانايی انتقال عـلوم معاصر را داشـته باشـد، در جهان متحول ما با تحولات هـمراه شـود، مفاهـيم و پديده های جديد را بپـذيـرد.
در هـر صورت ما به يک زبان مشـترک که هم انتـقال عـلوم و هم تفاهم هـمه را تامين کند، نياز داريم. به باور نگارنده زبان فارسی در کشـور چـند قـومی افغانسـتان و حوزه تمدنی در حال گسـترش ما هم اسـتعـداد پاسـخ به نياز عـلمی و اجتماعی را دارد و هم توانايی ایجاد تفاهم را بيـن هـمه مليت ها، قوم ها و تبارها. در اين ميان فـراموش نکنيم که " زبان پارسی در اين منطقه، زبانی بوده که متعـلق به يک گروه نبوده اسـت... ايـن زبان از يک قوم خاص نيسـت."33 و نبايد هم اين زبان را زبان قـوم و ملـت خاصی حسـاب کرد. "... فارسی دری از بدو تـولـد بگونه ای خود جوش و بدون تحميـل و زور به زبان مشـترک اهالی ايـن سـرزمين مبدل گشـت و هـمه اقـوام در توسـعه و تکامل آن سـهيم هـسـتـند." 34
بياد داشـته باشـيم که در طی دو و سـه سـده اخيـر زبان فارسی با هـمه ريشـه و پيـشـينه ای تاريخی چندان اقـبال نداشـته اسـت. هـيچ " مرجع رسـمی" در کشـور در پاسـداری و حمايت زبان فارسی برنخـواسـته اسـت. امر رشـد و بالندگی زبان و ادب فارسی، دفاع و پاسـداری از آن پـيوسـته به دوش اهـل قلم و روشـنفکران جامعـه افـتاده اسـت. زبان فارسی از برکت غـنا، توانايی فـطری خود، نشـرات بيرون مرزی، پاسـداری اهـل قـلم و دلبسـته گان زبان هـميشـه بطور غـير رسـمی زبان " رسـمی" کشـور بوده اسـت و در آينده نيـز از برکت هـوشـياری و پايداری اهل قـلم و کتاب به عـنوان زبان مشـترک و رسـمی باقی خواهـد ماند.
مسـلماً در ايـن راسـتا زبان دری / پارسی/ بايد از هـمه امکانات جغـرافـيای فـرهـنگی بدون تعـصب اسـتفاده کند. به باورِ بسـياری از صاحب نظران برای اسـتفاده از جميع امکانات جغـرافـيای فـرهـنگی در جهـت تحول و نوسـازی زبان به گـفـتمان جدی، کار جمعی و تاسيس فـرهـنگستان مشـترک نيـاز اســـت.
بدون ترديد، زبان مادری برای هـر انسـان عـزيز و گرانبهاسـت و بحث در باره آن هـميشـه هـيجان انگيز، ولی اين امر نبايد موجب عـصبيت و تعـصب زبانی در برابر سـاير زبان های کشـور شـود. عـصبيت قومی و تعـصب زبانی به هـيچ وجه نمی تواند موجب رشـد و بالندگی زبان گردد. تعـصب در هـر شـکل آن، ديد واقعی انسـان را کور می کند. اما آگاهی ملی، عـشـق فـرهـنگی و عـزيـز داشـتن زبان، هـمان عـصبيت قـومی و تعـصب زبانی نيست. از عـشـق تا تعـصب هـزار فـرسـنگ راه اســت.
زبان فارسی به عـنوان يک زبان مشـترک ادبی و اداری، معاشـرتی و بازرگانی و بويـژه فـراقـومی در امر پـيوند دادن اقـوام و جغـرافـيای پراگنده در حوزه تمدنی ما پـيوسـته نقـش پـر اهـميتی تاريخی وحسـاسی داشـته اسـت. از هـمين جاسـت، هـر قـومی که قـدرت سـياسی را در منطقه به دسـت گرفـته اسـت، نتوانسـته زبان قـومی خود را به حيث زبان مشـترک و عـمومی تـثبيت کند.
هـمين حالا زبان فارسی دری، سـاحه وسـيعی را می پـوشـاند، بيش از صد مليون انسـان بدان سـخـن می گويد. نزديک به سـه مليـون فارسی زبان در برون از منطقه زندگی می کنند. در اوضاع و احوال کنونی زبان فارسی در زمينه انتقال عـلوم در حوزه تمدنی ما نقـش با اهـميتی را ايفا می کند، ده ها هـزاره عـنوان کتاب و ترجمه، هـزارها نشـريه و سـايت در اينترنت، ده ها کانال تـلويزيونی و امواج راديوئی، صدها حلقه فـيلم، ... در سـراسـر جهان به ايـن زبان نشـر و پخـش می گردد. حيف اسـت اگـر تعـصب زبانی مانع اسـتفاده از ايـن امکان و دسـتآورد مشـترک شــود.
بدون ترديد زبان پشـتو و سـاير زبان های ملی افغانسـتان زيبائی ها و توانائی های خود را دارد، بخشی از ميراث فـرهـنگی ما اسـت و جای تاسـف خواهـد بود که تعـصب زبانی و تـنگ نظری ملی سـدی در برابر پـژوهـش، " انکشـاف و تـقـويه" غـنای زبان پشـتو و سـاير زبان های اقـوام سـرزميـن مـا گــردد و يا مانع اسـتـفـاده از نشـريات و منابع آنهـا شــــود.