-----------------------
زنجيرههاي تعصب
ایسنا:بيماري تعصب يكي از قديميترين و ريشهدارترين بيماريهاي فكري و رفتاري انسانهاست. شايد بتوان ادعا كرد كه عمر اين بيماري به اندازهي عمر نخستين انساني است كه براي اولين بار در پيرامون خود، چيزي را پسنديد و فكركرد كه آن چيز، بهترين پديده و يا عنصري است كه ديده، شناخته و يا به دست آورده است.به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نويسندهي وبلاگ “آوازهاي خار بيابان” به نشاني
http://www.barikeha.blogfa.com در ادامه نوشته است: شايد اغراق نباشد اگر بگوييم كه اين بيماري رفتاري در ميان بشريت، تلفاتي كمتر از طاعون و وبا نداشته است. حضور آن، در همهي دورانهاي تاريخي، گذشته از سرزمين و فرهنگ، در ميان كساني بيشترين انفجار ويرانگر را داشته كه با خاندان قدرت، زورگويي و ثروت، رابطهاي تنگاتنگ داشتهاند.
در دوران معاصر، گره خوردن با تعصّب، چنان در ميان اهل كتاب و قلم، ترس برانگيز و نامطبوع به جلوه درآمده كه هركس بدان منسوب گردد، نه تنها تلاش دارد تا از آن فاصله بگيرد بلكه به شكلهاي گوناگون كلامي و رفتاري، ميخواهد ثابت كند كه در انديشه و رفتار او، هيچگونه گرايش تعصبآميزي نيست.
آنانكه اينجا و آنجـا بر زبان ميآورند كه در عمل از هرگونه گرايشهاي تعصبآميز خالي هستند، در واقع، بدين وسيله، در صدد هستند تا صف خود را از تاريكانديشان و جزمگرايان افراطي، جدا سازند. اينكه انسان پيوسته و مجدانه ميخواهد به ديگران ثابت كندكه از تبار متعصبان نيست، نشان ميدهد كه دستكم اين خواست، در او چنان قوياست كه در چشمانداز ديگران، خالي از تعصب در نظر آيد.
شايد برخي اين نکته را مطرح سازند که زندگي بدون تعصب به يک پديده يا انديشهي خاص، گذشته از آن که ما آرزو کنيم يا نکنيم، کمي غير واقعي جلوه ميکند. چه بسا اين نکته، ريشه در يک واقعيت غير قابل انکار نيز داشته باشد. اما بحث بر سر آنست که ما چگونه بر پايهي علايق فکري خود و يا با تعصبي که به آن علايق داريم، با ديگران و علايق آنها برخورد مي کنيم و تا چه حد براي انديشههاي ديگران حق حيات قايليم