امروز پنج شنبه Nov 26, 2009 4:11 am



Welcome
کاربر گرامی!شما به صورت میهمان در انجمن هستید برای اینکه امکان نوشتن در انجمن را داشته باشید باید ابتدا ثبت نام کنید.اگر قبلا ثبت نام نموده اید با درج نام کاربری و رمز خود وارد سیستم شوید.


ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 1 پست ] 
نويسنده پيغام
 موضوع پست: محمدکاظم کاظمی شاعر افغان
پستارسال شده در: جمعه Feb 29, 2008 5:23 pm 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Feb 10, 2008 3:46 pm
پست ها : 28
این هم خلاصه ای از سرکذشت اقای کاظمی

تصوير

محمدکاظم کاظمی
1 آذر 1386
محمدکاظم کاظمی، متولد ١٣٤٦ در شهر هرات افغانستان است. او در سال ١٣٥٤ به کابل کوچید و تا مقطع دیپلم در آنجا درس خواند سپس در ١٣٦٣ راهی ایران شد و تحصیلاتش را در رشته‌ی مهندسی ساختمان در دانشگاه مشهد به پایان برد. از ١٣٦٥ بیش از پیش مشغول فعالیت‌های ادبی شد و این فعالیت‌ها در طول دهه‌ی هفتاد ادامه یافت. فعلا عضو موسسه‌ی فرهنگی «درّ دری» است و به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی اشتغال دارد.
محمد کاظم کاظمی با سرودن مثنوی «بازگشت» که در ذیل می‌خوانید، در فروردین ٧٠ نگاه‌ها را به شعر افغان خیره ساخت و بخشی از غرور به تاراج رفته‌ی ملت افغان را بازگرداند. پس از آن به جد به نقد ادبی روی آورد و به تربیت نسل تازه‌ای از شاعران جوان افغان همت گماشت. از آثار اوست:
قصه‌سنگ و خشت: گزیده‌ی شعرها
شعر پارسی: گزیده و سرگذشت شعر پارسی از آغاز تاکنون
دیوان خلیل‌الله خلیلی
روزنه: مجموعه‌ی آموزشی شعر
گزیده‌ی غزلیات بیدل دهلوی
افغانستان در پنج قرن اخیر
سرگذشت یتیم جاوید
و هم‌زبانی و بی‌زبانی:مباحثی درباره‌ی زبان فارسی به ویژه فارسی افغانستان.
خدایش زنده نگهدارد.


غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد‌شد
و سفره‌ای که تهی بود، بسته خواهد‌شد
و در حوالی شب‌های عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهدرفت‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهدرفت‌

***
منم تمام افق را به رنج گردیده
منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌
منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه‌، تصویری از شکست منست‌
به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست منست‌
اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌
تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌
من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

***
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفره‌ام که تهی بود، بسته خواهدشد
غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌

***
چگونه بازنگردم‌، که سنگرم آنجاست‌
چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌
چگونه بازنگردم که مسجد و محراب‌
و تیغ‌ منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌
اقامه بود و اذان بود آن‌چه اینجا بود
قیام‌بستن و الله‌اکبرم آنجاست‌
شکسته‌بالی‌ام اینجا شکست طاقت نیست‌
کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست‌
مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌
مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آنجاست‌

***
شکسته می‌گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌
شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
تو هم به‌سان من از یک ستاره سر دیدی‌
پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی‌
تویی که کوچه‌ی غربت سپرده‌ای با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

***
اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بوته‌ی مستوجب درو هم داشت‌
اگرچه تلخ شد آرامش همیشه‌ی‌تان
اگرچه کودک من سنگ زد به شیشه‌ی‌تان‌
اگرچه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد
و مایه‌ی نگرانی برای مردم شد
اگرچه متّهم جرم مستند بودم‌
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌
دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ‌، عزیزان‌! بحل کنید مرا
تمام آن‌چه ندارم‌، نهاده خواهم‌رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌
به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم‌
به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم‌
خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌
و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌
همیشه قلک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد



بالا
 مشخصات  
 
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 1 پست ] 


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: - و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
پرش به:  
cron